الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
251
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
واجب الوجود را مخالف و مزاحم يكديگر فرض كنيم ؟ بلكه الزاماً بايد ارادهها و خواستهاى آنها را هماهنگ فرض كنيم ، زيرا فرض اين است كه هر دو واجبالوجودند و هر دو عليم و حكيماند و هر دو بر وفق مصلحت و حكمت عمل مىكنند ، چون حكمت و مصلحت يكى بيش نيست پس ارادهء واجب الوجودها - هر چند عددشان از ريگهاى بيابان و دانههاى باران بيشتر باشد - با يكديگر موافق و هماهنگ است . تزاحم ارادهها يا ناشى از منفعتخواهى و خود پرستى است كه هر فردى فقط منافع شخص خود را در نظر مىگيرد ، و يا ناشى از جهل و نادانى و عدم تشخيص است . هيچكدام از اينها دربارهء واجب الوجود قابل تصور نيست . در پاسخ مىگوييم : برهان تمانع مبتنى بر تضاد و تخالف خواستها و ارادهها نيست ، بلكه مبتنى بر امتناع وجود هر حادثهء ممكن ، از ناحيهء تعدد ارادهها مىباشد ؛ يعنى اگر واجب الوجود متعدد باشد ، با فرض هماهنگى و توافق ارادهها باز هم تمانع وجود دارد . اين برهان مبتنى بر سه مسئله است : الف . واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است . اين مقدمه را بعداً توضيح خواهيم داد . در اينجا همينقدر توضيح مىدهيم كه در ذات واجب هيچ گونه حيثيت امكانى و بالقوه نمىتواند وجود داشته باشد ؛ اگر عالم است عالم بالوجوب است نه بالامكان ، و اگر قادر است قادر بالوجوب است نه بالامكان و همچنين . . . و بنابراين او كه فياض و خلّاق است فياض و خلّاق بالوجوب است نه بالامكان ؛ يعنى محال است كه موجودى در عالم امكان وجود داشته باشد و از طرف واجب الوجود افاضهء وجود به او نشود . ب . معلول ، حيثيت وجودش و حيثيت انتسابش به علت ايجادىاش يكى است ؛ يعنى در معلول دو حيثيت در كار نيست كه يك حيثيت منتسب به فاعل و علت باشد و به حيثيت ديگر موجود باشد . اين مطلب همان است كه به وسيلهء صدرالمتألهين بيان شده و به تعبير خود او وجود معلول عين ربط و انتساب به علت است و به همين جهت « وجود » و « ايجاد » يكى است